ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
309
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
شود و پيوسته و هر روز آن زمين لرزه زياد مىشد تا به ديوارهاى مدينه رسيد عمر گفت : خدمت ابو الحسن على بن ابى طالب عليه السلام برويم ، پس به خدمتش رفتند و بر او در آمدند و از آن خبر آگاهش ساختند . على عليه السلام به صد نفر از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) فرمود كه آمدند و آن حضرت از ميان صد نفر ده نفر انتخاب كرد و آن ده نفر را پشت سر خود قرار داد و نود نفر بقيّه را پشت سر ده نفر و سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار را فرا خواند و آنان را در جلو خويش قرار داد و همراه آنان بيرون شد و در مدينه دختر صاحب شعورى نماند جز آن كه به سوى بقيع خارج شد امام عليه السلام تا به آن جا رسيد با پايش بر زمين كوبيد و سه بار خطاب به زمين فرمود : تو را چه شده است پس لرزش بقيع آرام شد پس حضرت ( ع ) فرمود : حبيبم رسول خدا راست گفت و مرا از اين خبر و امروز و گرد آمدن مردم آگاه ساخت . نشانهء هشتم - على تمّار گويد ( 1 ) : روزى على عليه السلام در مسجد كوفه بود . پس مردى به دو گفت : اى امير مؤمنان پدر و مادرم به فدايت من از اين دنيايى كه در دست شما نيست و در دست كسانى است كه خدا دشمن آنهاست در شگفتم حضرت به او فرمود : آيا مىدانى كه ما دنيا مىخواهيم و به ما داده نمىشود آن گاه مشتى ريگ برداشت و ناگهان گوهرهايى شد ، حضرت به سايل فرمود : اين چيست مرد پاسخ داد : از گرانبهاترين و
--> ( 1 ) مرحوم سيد هاشم بحرانى در باب معجزات امير مؤمنان عليه السلام از كتاب مدينة المعاجز صفحه 71 چنين گويد : « معجزه 198 ، تبديل شدن ريگهاى مسجد به جواهر و برگرداندن آنها به صورت ريگ ( سنگريزه ) . راوندى در ضرايح گويد : از عمر بن يزيد از ثمالى روايت شده است كه على عليه السلام در مسجد كوفه نشسته بود و اصحابش در اطرافش بودند پس يكى از اصحابش به دو عرض كرد : من از اين دنيايى كه در دست اين گروه هست و در دست شما نيست در شگفتم حضرت در جواب فرمود : آيا عقيده دارى كه ما دنيا را مىخواهيم و به ما داده نمىشود پس مشتى از سنگريزه هاى مسجد برداشت و مشتش را پيش ما گشود پس ناگهان جواهراتى ديديم كه مىدرخشيد پس پرسيد : اين چيست نگاه كرديم و گفتيم : نيكوترين جواهر است پس فرمود : اگر ما دنيا را بخواهيم برايمان هست ليكن دنيا را نمىخواهيم آن گاه جواهرات را از مشتش بدور ريخت پس همان سنگريزه شد ، « اين خبر را صفّار در بصائر الدرجات از عمر بن على بن عمر بن يزيد از علىّ بن نعمان از يكى از كسانى كه آن را از امير مؤمنان ( ع ) روايت نموده نقل كرده است كه آن حضرت ( ع ) با اصحابش در مسجد كوفه بود و عين حديثى را كه نقل كرديم نقل كرده است . و شيخ مفيد ( ره ) در كتاب اختصاص از عمر بن على بن عمر بن يزيد از علىّ بن تمّار از كسى كه آن را از امير مؤمنان ( ع ) نقل نموده ، روايت كرده است كه آن حضرت با بعضى از يارانش در مسجد كوفه بود پس مردى به دو گفت ، و عين آن حديث را نقل كرده است » . محدّث ارموى گويد : « حديث بصائر را بعد از حديث اختصاص نقل كرده و آن را معجزهء 214 قرار داده و پس از آن گفته است ، مىگويم : اين حديث و مانندهاى آن سابقا گذشت » .